چارلز ادوارد ييت ( مترجم : قدرت الله روشنى و مهرداد رهبرى )

10

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى )

منتظر آنها مىمانم و شب‌هنگام وقتى براى خوردن آب و غذا مىآيند آنها را شكار مىكنم . در گرشك كه بودم حاكم از فراوانى آهو در منطقه بسيار تعريف مىكرد و مىگفت كه امير طى حكمى به نواحى مختلف از آنها خواسته بود تا تمام پوست‌هاى آهو را براى دباغى به كابل بفرستند و او با ارسال پانصد عدد پوست فرمان امير را گردن نهاده بود . متعجب شدم كه چگونه با چنين روش بيرحمانه‌اى در شكار اين حيوان هنوز نسل آن به كلى از بين نرفته است . در سعادت بود كه براى اولين بار به تمايل و علاقهء همراهان افغانيم به غارتگرى و چپاول پى بردم . من ميهمان امير بودم و در تمام مدت راه هرچه مورد نياز من و همراهانم بود بيش از حد لازم برايمان فراهم مىشد . ابتدا متوجه شدم كه براى تهيهء اين مواد به هيچ صورت وجهى پرداخت نمىشود . دهاتىهايى كه اين مواد را فراهم مىكردند به علت مراقبت شديد توسط گارد محافظ اجازه داخل شدن به اردوگاه را نمىيافتند و بدين‌ترتيب اصلا نمىتوانستند شكايت خود را از اين وضع ابراز دارند . تا اينكه يك بار زنهاى عرب كه بسيار نترس هستند با وجود تلاش محافظين جهت جلوگيرى از ورود آنها ، به داخل اردوگاه راه يافتند و فريادكنان بهاى مرغ و شير تحويل گرفته شده از آنها را مطالبه كردند . فرصتى شد تا موضوع را دنبال كنم ، دريافتم كه مقدارى شير و شش عدد تخم‌مرغ براى من و تعدادى مرغ و مقدارى گوشت براى همراهانم كافى بود . حال آنكه نياز همسفران افغانى ما با اين چيزها مرتفع نمىگشت . تنها كارى كه از دست من ساخته بود اين بود كه تأكيد كنم بهاى اقلام مورد نياز سفر حتما به فروشندگان آنها پرداخت شود . سرزمينى را كه بعد از سعادت در پيش روى داشتيم شرايطى نامناسب و آب و هوايى گرم داشت و سفر ما در آن با آرامش و راحتى توأم نبود . منطقه كلا خشك و بدون آب و علف بود و ساكنين آن را نورزايىهاى چادرنشين تشكيل مىدادند كه در تابستان همراه با گله‌هاى خود به تپه‌هاى واقع در شمال اين ناحيه كوچ مىكردند . در اين فصل به سختى مىشد موجود زنده‌اى را در اين منطقه يافت . يكى دو نفرى هم كه در محل مانده بودند صرفا به سركشى و آبيارى كشتزارها اشتغال داشتند . بسيارى از تپه ماهورهايى را كه پشت سر گذاشتيم پوشيده از بوته‌هاى كوتاهى بود كه ميوه‌اى شبيه به آلوچهء جنگلى داشت ، اما بخاطر آنكه سبز و نارس بود نتوانستم بفهمم كه دقيقا چه بود . افغانها اين ميوه را زيرگا « 1 » مىناميدند ، و مىگفتند كه غالبا اين ميوه يكى از منابع مهم غذايى مردم فقيرى را تشكيل مىدهد كه در انتظار رسيدن محصول خود هستند و توانايى و قدرت خريد براى تهيه مادهء

--> ( 1 ) - Zirga